تبليغاتX
بشارت منجی
21 جمله انرژي زا از آنتوني رابينز !!

یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 22:48  توسط داوود آموسنی  | 

فرمانده بسيجي‌ها

خورشيد كم كم از گوشه‌ي آسمان سرك مي‌كشيد و گلوله‌هاي خمپاره را كه دردشت مي‌تركيدند، تماشا مي‌كرد. بچه‌هاي بسيجي ، خسته ولي خوشحال ، در دشت بي‌انتها پراكنده بودند. بعضي شاد و خندان ، جست و خيزكنان ،‌از اين سو به آن سو مي‌دويدند . بعضي ديگر هم ،‌چفيه‌هاشان را گلوله كرده، زير سرگذاشته و چرت مي‌زدند.

فرماندهان روي يك بلندي نشسته بودند و با دوربين به نيروهاي دشمن نگاه مي‌كردند. عراقي‌ها سراسيمه در حال فرار بودند.

حسين ، فرمانده گردان ، در حالي كه دستش را سايبان  چشم كرده بود، گفت : «كارشان تمام است، همه‌شان در حال فرارند.»

برگشت ؛ نگاهي به بسيجي‌هاي خوشحال انداخت و لبخند تمام صورتش را پر كرد. ازدور ، جيپ فرماندهي ، گردو خاك‌كنان پيش مي‌آمد. تپه‌ها را دور مي‌زد و لحظه به لحظه نزديك‌تر مي‌شد. حسين رو به فرماندهان گفت: «حاج احمد هم آمد.»

بسيجي‌ها بلند شدند و به آن طرف چشم دوختند . همه كنجكاو بودند. سعيد تا نام حاج احمد را شنيد ، دويد تو دشت و فرياد زنان گفت: «حاج احمد دارد مي‌آيد .... ماشين حاج احمد است!»

به يكباره دشت منفجر شد، فريادها به آسمان رفت و بسيجي‌ها با خوشحالي به صدا درآمدند :‌«او بايد بيايد اين‌جا. حاج احمد فرمانده‌مان است.»

-پس كو؟ كجا رفت!؟

-از اين طرف نيامد . رفت پشت آن تپه‌ها.

جمعيت ساكت شد. باد از حركت ايستاد و سعيد گل شقايق سرخ رنگ را ديد كه ساكت وساكن است. حسين دست  تو موهاي پر از خاك خود كشيد و برگشت . چشم دوخت به نيروهاي دشمن كه حالا اصلاً ديده نمي‌شدند.

بسيجي‌هاي به كار خود مشغول شدند. يكي كه صورت گرد بود و سربند سرخي روي پيشاني‌اش بسته بود، گفت:‌«حاج احمد بايد بيايد اينجا. چرا نيامد؟ مگر چه شد؟»

نگاهي به دور و اطرافش انداخت. كسي متوجه او نبود. اين بار بلندتر گفت:« همه بايد برويم پيش فرمانده . برادر حسين مي‌تواند حاج احمد را بياورد اينجا. »

سرها به طرف او چرخيد.

- اگر او برود، حتماً حاج احمد حرفش را قبول مي‌كند. فقط بايد برادر حسين را راضي كنيم.

بسيجي‌هاي لبخند زدند. به هم نگاه كردند، يا علي گفتند و بلند شدند.

حسين همهمه‌ي جمعيت را شنيد . چشم از دوربين گرفت و به جمعيتي كه آرام آرام، از هرسو به طرفش مي‌آمدند ، نگاه كرد. متعجب مانده بود؛ يعني چه شده است!؟ بسيجي‌ها جلوي حسين ايستادند او روي بلندي بود و آنها كمي پايين‌تر ، چشم به چشم دوخته بودند. آرام از جايش بلند شد. خواست از آنها بپرسد كه چرا دور او جمع شده‌اند و در همين لحظه ، همان بسيجي صورت گرد از ميان جمعيت خاكي ‌پوش جلو آمد و گفت: «بچه‌ها مي‌پرسند چرا حاج احمد به اين جا نيامده ؟ مگر او فرمانده‌مان نيست ؟ مگر ما نمي‌خواهيم در صبح پيروزي فرمانده‌مان را ببينيم؟ همه مي‌گويند شما مي‌توانيد او را به ايجا بياوريد. ما از شما مي‌خواهيم اين كار را بكنيد.»

جاي هيچ صحبتي نبود . نگاه بسيجي‌ها طوري بود كه انگار بردهان حسين قفل زده بودند . بند دوربين را باز كرد ، آن را به يكي داد و راه افتاد.

خورشيد بالاآمده بود. حسين تپه‌ها را رد كرد و بعد از مدتي،  حاج احمد را پيدا كرد. با يكي ديگر از فرماندهان، چشم به عدسي دوربين دوخته بودند وروي نقشه‌اي كه روي زمين پهن بود، نقاطي را به هم نشان مي‌دادند.

حسين بلند گفت: «سلام!»

حاج احمد روبرگرداند و وقتي حسين را ديد، دستي تكان داد وخنديد . حسين دوان دوان جلو رفت. حاج احمد او را در آ‎غوش گرفت وحسين احساس آرامش كرد. حاج احمد از وضعيت نبرد پرسيد. حسين همه چيز را شرح داد؛ حمله‌ي شبانه، درگيري با دشمن و بالاخره فراري دادن عراقي‌ها، دست آخر گفت:« حاجي، بچه‌ها مي‌گويند چرا شما به آن طرف نيامديد . همه گله كرده‌اندو مرا فرستاده‌اند دنبال تان.»

حاج احمد مكث كرد. حسين مجال نداد و گفت:«برگشتنا از آن طرف بيا. همه منتظرند.»

حاج احمد چيزي نگفت. رو برگرداند، از چشمي دوربين نگاه كرد و خط قرمز نقشه را پاك كرد و چند سانتي‌متر جلوتر ، خط سبزي كشيد. نقشه ، به دونيم تقسيم شده بود.

كمي بعد، همگي سوار جبپ شدند و حركت كردند. بسيجي‌ها روي بلندي ايستاده بودند و نگاه مي‌كردند.

سعيد فرياد كشيد:« آمدند ، آمدند. اين بار دارند به اين طرف مي‌آيند... حاضرم قسم بخورم كه خودشان هستند!»

همه از روي بلندي پايين آمدند. جيپ كه نزديك‌تر شد، به طرفش دويدند. دورش را گرفتند و حاج احمد را با خوشحالي پياده كردند. حاج احمد سرش را پايين انداخته بود. شايد از روي بسيجي‌ها خجالت مي‌كشيد. بچه‌ها او را روي دست بلند كردند و شروع كردند به شعار دادن . فريادهاشان ، گوش را كر مي‌كرد؛ آخر فرمانده‌شان آمده بود.

خوشيد در بالاي تپه‌ها ، حاج احمد و بسيجي‌هايش را در جايي ديد كه انتهاي خاك ايران بود. انگار از ديشب تا حالا اتفاقاتي افتاده بود! بايد خوب نگاه مي‌كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:3  توسط داوود آموسنی  | 

مرد داستان ما

 

آن روزها خانه‌ي پدر احمد شده بود پاتوق بسيجيان لشگر. بسيجياني كه يا براي گرفتن خبرو يا دلداري به خانواده‌ي احمد به آن جا مي‌رفتند. آخرچندروزي مي‌شد كه از برگشتن نيروها از لبنان مي‌گذشت؛ نيروهايي كه با حمله‌ي اسراييلي‌ها به لبنان و مواضع نظاميان سوريه، به فرمان حضرت امام و با فرماندهي احمد، براي كمك به مردم سوريه و لبنان به آن كشور عزيمت كرده بودند، اما هنوز از احمد خبري نبود.

واين خبر به گوش همه رسيده بود؛ احمد همه‌ي نيروها را تا پاي پلكان هواپيما بدرقه كرده بودوخود به همراه كاردارسفارت، عكاس خبرگزاري وراننده‌اش ، براي آخرين سركشي‌هاراهي سفارت ايران در بيروت شده بود. ظهر روز چهاردهم تير 1361، از اين كه به سفارت برسند، در يك ايستگاه پست ايست و بازرسي متوقف شدند. و عليرغم داشتن مصونيت ديپلماتيك ، توسط شبه نظاميان ماروني دستگيرشدند.

آن موقع ها‌، همه به اين اميد بودند كه آنها به زودي آزاد مي‌شوند. اما از آن روز تا به حال تمام بسيجيان لشكر 27 محمد رسول الله (ص) و مردم ، چشم انتظار آزادي مرد داستان اما و دوستانش از چنگال رژيم اسراييل هستند.

 

احمد در سال 1332 به دنياآمد؛ در محله‌اي امامزاده سيد اسماعيل خيابان مولوي تهران.

پسري آرام و گوشه گير كه در سن چهارسالگي، خانواده‌اش متوجه ناراحتي قلبي او شدند و به ناچار تن به عمل جراحي قلب سپرد . در هفت سالگي ، پدرش او را در مدرسه‌ي مصطفوي ثبت نام كرد. اما از پدرش خواست كه علاوه بردرس، در مغازه‌ي او- قنادي متوسليان يزدي- واقع در بازار، به كار بپردازد.

همزمان با پايان امتحانات كلاس سوم دبستان، لايحه‌ي كاپيتولاسيون به تصويب مجلس شاه رسيد.

امام خميني (ره) نسبت به تصويب اين لايحه واكنش نشان داد. مردم هم به خيابان ها ريختندودراعتراض به اين لايحه، تظاهرات كردند. مزدوران شاه مردم را به گلوله بستند .به اين ترتيب احمد با نام امام خميني(ره) آشنا شد.

بعداز پايان دبستان ، در كلاسهاي شبانه‌ي هنرستان اخباريون ثبت نام كرد. در سال 1351 و پس از پايان تحصيلات در رشته‌ي برق، در شركتي خصوصي مشغول به كار شد. او همچنان به فعاليت مخفيانه ادامه داد و با نحوه‌ي مبارزه‌اي مسلحانه هم آشنا شد. بعد از دوسال كار و فعاليت شبانه روزي به خدمت سربازي اعزام شد .پس از پايان دوره‌ي آموزشي ، با درجه گروهبان دومي و رسته فرمانده تانك به سرپل ذهاب – يكي از شهرهاي مرزي استان كرمانشاهان – اعزام شد.

خدمت سربازي‌اش هم با فعاليت مخفيانه ادامه يافت و پس از آن به تهران بازگشت. در اين زمانه تصميم خود را گرفت و در اوايل سال 1357 به بهانه‌‌ي ماموريت ، به شهرستان خرم آباد عزيمت كرد تا در آنجا به فعاليت مخفيانه ادامه بدهد. مامورين شهرباني خرم آباد، متوجه حضور احمد و فعاليتش عليه رژيم شاه شدند، در روز پانزدهم شهريور 1357 در حالي كه مشغول تكثير اعلاميه عليه رژيم بود، دستگيرش كردند. او و دوتن از دوستانش متاهل و داراي زن و بچه هستند. پس مسئوليت كارها را به عهده گرفت تا جرم دوستانش سبكتر شود.

به اين ترتيب ، مرد داستان ما به زندان افتاد و خود را آماده پذيرايي از شكنجه‌هاي ساواك كرد.

پس از تحمل دو ماه شكنجه و عذاب، دست به اعتصاب غذا زد . ماموران به ناچار، او را به بند عمومي زندان منتقل كردند.

با گسترش دامنه‌ي اعتراضات مردم عليه رژيم ، دولت نظامي ازهاري ، زندانيان سياسي را آزاد كرد، به اين ترتيب، احمدهم در هفتم آذر 1357 از زندان آزاد شد و به آغوش خانواده بازگشت.

با پيروزي انقلاب، او به همراه ديگر همرزمانش ، به تشكيل كميته‌ي انقلاب اسلامي استان تهران همت گماشت. همزمان ، سپاه پاسداران هم در حال شكل‌گيري بود. احمد دوره‌ي سوم آموزش نظامي سپاه را در سعدآباد تهران گذراند. پس از پايان دوره، براي مقابله با شرارت‌هاي كمونيست‌ها و ملاكين ضدانقلاب به گنبد و تركمن صحرا اعزام شد، درگيري‌اي كه بعدها به «جنگ اول گنبد» معروف شد.

وقتي به تهران برگشت ، تمام فكر و ذكر خود را مشغول سازمان دهي گردان‌هاي سپاه كرد. ضمن اينكه به گردان دوّم سپاه پيوست و پس از مدتي فرماندهي آن را بر عهده گرفت. كم كم  غائله‌ي مخالفت‌هاي ضد انقلاب درباره كردستان باعث شدكه با 66 نفر از هم رزمانش به طور داوطلبانه به شهر بوكان از شهرهاي استان كردستان – عزيمت كند. او توانست شهرهاي كردستان را يكي پس از ديگري از وجود اشرار پاكسازي كند ؛ شهرهايي مانند بوكان، مهاباد، سقز و بانه .

پس از پاكسازي شهر بانه، احمد و همرزمانش تصميم گرفتند آخرين سنگرهاي دشمن را در داخل از بين برده و حتي پاسگاههاي مرزي را هم به تصرف درآورند . درهمين زمان ، تشكيل «ستاد مشترك عمليات ويژه سپاه و ارتش » كه احمد از بانيان آن بود، موجي از اميدواري را در دل نيروهاي انقلاب زنده كرد . آمدن سرهنگ صياد شيرازي هم اميدواري‌ها را دو چندان كرد.

در همين زمان، با ابتكار محّمد بروجردي و فرماندهان تحت امرش ا زجمله احمد ، طرح« سازمان پيشمردگان كرد » تدوين و به شورايعالي سپاه ارايه شد. با تصويب اين طرح و واگذاري مسئووليت آن به محمد بروجردي، احمد و ديگر مسؤولان سپاه توانستند عده‌ي زيادي از مردم مسلمان كرد منطقه را مسلح و عليه ضدانقلاب ساماندهي كنند.

فتح سنندج اوج هنرنمايي احمد و همرزمانش د رمقابله با اشرار غرب كشور بود. در زمستان سال 1358 نيروهاي تحت فرماندهي احمد وارد پاره شدند و با حكم محمد بروجردي ، احمد به عنوان اولين فرمانده‌ي سپاه پاوه منصوب شد.

در همين زمان ،‌ناصر كاظمي هم به عنوان فرماندار پاوه، وارد شهر شد. همكاري احمد و ناصر ، يكي از عوامل موُثر انهدام عوامل ضد انقلاب در شهر پاوه بود. كمي بعد ، به احمد ماُموريت داده شد تا شهر مريوان را هم از وجود ضد انقلاب پاك‌سازي كند. احمد با موفقيت اين عمليات را به پايان برد و خود مسوُوليت سپاه اين شهر را به عهده گرفت.

با شروع سال 1360 و با فرماندهي احمد ، عمليات آزاد سازي ارتفاعات مهم نوار مرزي غرب مريوان از شمال تا جنوب آغار شد كه با موفقيت به پايان رسيد. در شامگاه يازدهم تيرماه 1360 ، احمد موفق به آزادسازي ارتفاعات قوچ‌سلطان شد كه نقطه الحاق خاك عراق به ايران بود.

در همين سال و اواخر پاييز، احمد به همراه تني چند از فرماندهان به مكه مشرف شدند. در همان موقع، از طرف فرماندهي وقت سپاه مامور مي‌شود تا تيپي از بچه‌هاي  بسيجي تشكيل داده و براي مقابله با عراقي‌ها به جبهه‌هاي جنوب برود. تشكيل چنين تيپي از آرزوهاي احمد بود و او بلافاصله دست به كار دست به كار گزينش افراد واجد شرايط شد. درنهايت ، به همراه حدود 120نفر از همرزمانش عازم جبهه‌هاي جنوب شد. با تلاش احمد در شب هفدهم بهمن 1360 ، خبر تشكيل تيپ 27 رسول الله (ص) به طور رسمي در قرارگاه كربلا اعلام شد .

دوكوهه شد خانه‌ي بسيجاني كه براي جنگ عازم جبهه‌هاي شده بودند. او هم بلافاصله با همرزمانش ، طرح بزرگ‌ترين عمليات نظامي را تا آن زمان پي‌ريزي كرد. به دنبال آن ، حماسه بزرگ «فتح‌المبين » در شب اول فروردين 1361 آغاز شد.

با هوشياري احمد، در اين عمليات ، غنايم و اسيران زيادي نصيب سپاه اسلام شد. بعد از آن كه درتهران مشغول طرح‌ريزي عمليات بزرگ ديگري به نام «الي بيت‌المقدس» بودند.

مرحله او عمليات الي بيت‌المقدس‌، در شب جمعه دهم ارديبهشت 1361 آغاز شد و به اين ترتيب مراحل دوم و سوم اين عمليات هم با هدف نهايي آزادسازي خرمشهر به فاصله‌ي بيست روز پس از مرحله اول انجام شد. بلافاصله‌ي بعد ا زاين عمليات ،احمد براي ديدار از خانواده‌هاي شهدا ي اين عمليات عازم تهران شد. اين زمان مصادف شد با حمله نيروهاي اسراييلي به لبنان و مواضع نظاميان سوريه. احمد و همرزمانش براي كمك به مردم سوريه و لبنان آماده حركت به سوريه شدند......

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:3  توسط داوود آموسنی  | 

 

۱۰ اندیشه‌ای که مسیر تاریخ را عوض کرد

 

منبع: گاردين

نشریه گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن (Top 10) که در آن چهره‌هاس سرشناس ۱۰ کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشه‌ی برتر یا بدتر را در زمینه‌ای مشخص انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشه‌ی تاریخ است. سه گزارش‌گر گاردین در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰ اندیشه‌ای که مسیر تاریخ را عوض‌ کرده‌اند، به بحث گذاشته‌اند.

 

افلاطون

فلسفه‌ی افلاطون

در گفت و گو با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک

‌افلاطون اعتقاد داشت که همه‌ی آدم‌ها می‌خواهند به سعادت برسند و فلسفه‌ راهی است برای فهمیدن این‌که چطور می‌توان سعادتمند شد. فلسفه‌ی او در زمان خودش نظم جدیدی را پیشنهاد می‌کرد. یکی از رادیکال‌ترین افکار او، برابر انگاشتن سعادت و خوشبختی با هارمونی درونی روان انسان‌هاست.

اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران یونانی که قبل از او زندگی می‌کردند، نگاه کنید؛ متوجه می‌شوید که پیش از افلاطون، خوشبختی مساله‌ی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون گفت که عدالت و فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما جا دارد.

ایده‌ی او پس از آن توسط مسیحیان بسط داده شد که نتیجه‌ا‌ش مفهوم «آگاهی» بود. این ایده، یکی از مهم‌ترین جریانات در تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر قابل توجه‌ای بر گسترش مسیحیت گذاشت.

 

گالیله

نظریه‌ی مرکزیت خورشید در جهان (کوپرنیکی)

در گفت و گو با رابرت مسی، عضو انجمن سلطنتی ستاره شناسی

اگرچه گالیله اولین کسی نبود که گفت زمین به دور خورشید می‌چرخد (حتا کوپرنیک هم اولین نفر نبود، طبق اسناد موجود، ستاره شناسی یونانی به نام آریستاکوس ۱۲۰۰ سال پیش از گالیله، این نظریه را مطرح کرده بود) اما کشف او به تئوری گردش زمین به دور خورشید، سندیت بخشید.

نظریه او پایه‌های اثباتی قدرتمندی داشت. او لکه‌های روی خورشید را کشف کرد و یکی از اولین افرادی بود که به وجود ماه‌هایی در سیاره‌ی مشتری پی برد.

این یافته‌ها نشان داد که زمین، تنها مرکز جهان نیست. او همچنین متوجه شد که کهکشان راه شیری، صرفاً یک مرکز تابش ندارد، بلکه متشکل از ستارگان متعددی است. این‌ها بزرگترین دستاوردهای عرصه‌ی ستاره شناسی است. مهم‌ترین کاری که گالیله انجام داد گشودن راه اندیشه‌ی کنکاش علمی در ستارگان با تلسکوپ و توانایی دیدن چیزهایی است که با چشم غیر مسلح نمی‌توان دید.


رنه دکارت

نظریه گرانش عمومی

در گفت و گو با مارتین ریز، پروفسور کیهان شناسی و فیزیک نجومی و استاد دانشگاه کمبریج

تئوری نیوتن، اولین سند برای اثبات این فرض بود که ریاضیات می‌تواند در فهم جهان طبیعی نقش داشته باشد.
حالا می‌توانیم کسوف را از یک قرن قبل، پیش‌بینی کنیم چون نظم مدار سیاره‌ها بسیار ساده است. اگر نیوتن نبود، شاید یک قرن یا بیشتر طول می‌کشید تا کسی پیدا شود و این نظریه را مطرح کند.

مفهوم نظم جهان (این‌که جهان تابع قواعد ریاضی است) در فرهنگ قرن هجدهم بسیار مهم بوده، نظریه‌ی جاذبه‌ی نیوتن هنوز هم اساس برنامه‌هایی است که هدف‌شان فرستادن کاوشگران فضایی به سیاره‌هاست.


ایزاک نیوتن

می‌اندیشم، پس هستم

در گفت و گو با جان کاتینگهام، پروفسور رشته‌ی فلسفه در دانشگاه ریدینگ و همکار گروه «یاران دکارت» کمبریج

دکارت با اعلام «‌می‌اندیشم، پس هستم»، موضوع اندیشیدن را در موضوع اصلی کنکاش قرار داد. او به جای آغاز بحث وجودی از فیزیک و جهان طبیعت، به سراغ اهمیت اندیشه‌ی فردی رفت و بین ذهن و ماده تفاوت قائل شد: محدوده‌ی علم که قابل اندازه‌گیری است و بخشی از واقعیت که نمی‌توان آن را به علم تعمیم دارد. این بخش اندیشه و آگاهی نام دارد.

دکارت را به درستی پدر فلسفه‌ی مدرن دانسته‌اند. دیدگاه او درباره‌ی اندیشه و آگاهی که آن را خارج از حوزه‌ی علم قرار داد، ایده‌ی بسیار مهمی بود که هنوز هم به آن می‌پردازیم. تفکر دکارت، امکان مطالعه‌ی جدی درباره‌ی ادراک و روانشناسی را فراهم آورد.


آدام اسمیت

اقتصاد آزاد آدام اسمیت

در گفت و گو با جوزف استیگلیتز، برنده جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱

ایده‌ی بزرگ اقتصاد آدام اسمیت، یا یکی از لایه‌های آن، این بود که اگر افراد، شخصاً تمایل داشته باشند، توسط دست نامرئی به خیر عمومی می‌رسند. این نظریه، انقلابی در عرصه‌های اقتصادی بود. چون می‌گفت که برای تامین رفاه عمومی، نیازی به یک دیکتاتور خیرخواه نیست، بلکه فقط تجارت می‌تواند این هدف را محقق کند.

تئوری اسمیت زمینه‌ساز تاچرسیم و ایده‌هایی است که بانک جهانی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار می‌دهد. همچنین در لابه لای سیاست‌های بوش هم می‌توان تاثیر افکار اسمیت را دید. اما نظریه‌ی آدام اسمیت لایه‌ی دومی هم دارد که فعالان اقتصاد آزاد کمتر درباره‌اش حرف می‌زنند. این لایه از افکار اسمیت بر لزوم مداخله‌ی دولت‌ها در بعضی از زمینه‌ها تاکید می‌کند.

اگر‌ چه ایده‌ی «دست نامرئی» حالا دیگر اعتبارش را از دست داده است، اما همچنان تاثیرات بد و خوب زیادی دارد.به کمک ایده‌ی اسمیت، ما قدرت تجارت را درک می‌کنیم اما کم‌رنگ شدن مرزهای تجارت، با هجوم سوبسیدهای کشاورزی‌به کشورهای درحال توسعه همراه بوده است که در نتیجه‌ی آن، ظرفیت‌های کشاورزی در این کشورها نابوده شده و خط وقوع خشکسالی افزایش یافته است.


مری ولستون‌کرافت

جنبش آزادی زنان

در گفت و گو با لین سگال، پروفسور روانشناسی و مطالعات جنسیتی در دانشگاه برک‌بک

«احقاق حقوق زنان» (۱۹۷۲) بسیار مهم است چون نشان می‌دهد که زن‌ها همیشه یک پای تفکر رادیکال و اندیشه‌های آزادی‌خواهانه بوده‌اند. مری ولستون‌کرافت، منتقد همه‌ی ایده‌هایی بود که به زعم او، مفاهیم زنانه را تحقیر می‌کرد.

تا پایان قرن نوزدهم، زنان درگیر رادیکالیسم ولستون‌کرافت بودند(او اعتقاد داشت که زنان هم مثل مردان باید زندگی آزادانه را انتخاب کنند.) اما ظهور موج‌ دوم فیمینستی، تا دهه‌ی ۱۹۶۰ طول کشید تا زنان بار دیگر به اندیشه‌های ولستون‌کرافت باز گردند. سال‌های زیادی طول کشید تا این ایده در کل جهان گسترش یابد.

ولی فکر می‌کنم اگر ولستون‌کرافت هم نبود، کس دیگری پیدا می‌شد که این ایده را مطرح کند. او نقش مهمی داشت اما در مورد این ایده خاص، معتقد نیستم که تک‌چهره‌ها مسیر تاریخ را عوض کرده‌اند.


کارل مارکس

تحلیلِ مارکسیستی از کاپیتالیسم

در گفت و گو با تونی بن، نویسنده و سیاستمدار

این تحلیل مارکس، اهمیت زیادی دارد، چرا که توسعه‌ی کاپیتالیسم در جهان مدرن را مورد مطالعه قرار داد. به گفته‌ی مارکس، تضاد اصلی در جهان بین نژادها و جنسیت‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه تضاد اصلی بین ۹۵ درصد کسانی که ثروت جهان را تولید می‌کنند، با پنج درصدی است که مالک آن همه ثروت هستند.

تحلیل او درباره‌ی منشا قدرت، به وضوح نشان می‌دهد که مردمی که استثمار می‌شوند، خود در شکل‌گیری آن نقش دارند. او بهترین توضیح را درباره‌ی آن‌چه در زمان خودش در جریان بود ارایه داد، تحلیلی که حتا در مورد وضعیت امروز هم صادق است. اگرچه کاپیتالیسم امروز قوی‌تر از هر زمانی است، اما مردم دارند می‌فهمند که منشاء قضیه کجاست.

برای مثال او به مردم کمک کرد که بفهمند آمریکا، برای به دست آوردن نفت به عراق حمله کرد. و قضاوت اخلاقی او را فراموش نکنید، هر کسی می‌تواند کتابی درباره‌ی کاپیتالیسم نوشته باشد، اما او گفت این اشتباه است. من فکر می‌کنم اندیشه‌های مارکس، ارتباط تنگاتنگی با دموکراسی دارد.

استالین با تحریف اندیشه‌های مارکس، به توجیه دیکتاتوری خود پرداخت. اما به خاطر آن نمی‌توان مارکس را مقصر دانست. همان‌طور که تفتیش عقاید کلیساهای اسپانیا (در قرن نوزدهم) ربطی به عیسی مسیح ندارد، استالین هم قرابتی با مارکس ندارد.


زیگموند فروید

نظریه‌ی ناخودآگاه

در گفت و گو با سوسی اورباک، روانکاو و پروفسور در رشته‌ی جامعه شناسی در مدرسه‌ی اقتصاد لندن

فروید درباره‌ی این مساله تحقیق کرد که رفتار انسان، توسط ناخودآگاه شکل می‌گیرد و به واسطه‌ی آن، فرد به سمت انجام اعمالی می‌رود که شاید در خود آگاه فرد لزومی بر انجامش نیست یا احساس نمی‌شود که خود فرد علاقه‌ای به انجامش داشته باشد.

فروید، اولین کسی بود که گفت اگر به انسان‌ها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند، در خواب‌ها و لغزش‌های زبانی خود چیزهایی را کشف می‌کنند که بسیار پیچیده‌تر و مهم‌تر از ماجرایی است که درباره‌اش صحبت می‌کنند.

او این فکر را مطرح کرد که ما می‌توانیم در ارتباط با دیگران کنجکاو باشیم، او ارتباط شخصیت با ذهن خود و ذهن دیگران را موضوع مطالعه قرار داد. تقریباً هر چیزی که ما درباره‌ی داستان‌های عاشقانه، هنر، فرهنگ، سینما، مشکلات جنسیتی می‌فهمیم، به نوعی لحظه‌ی فرویدی ربط پیدا می‌کند، لحظه‌ای که در آن ما متوجه می‌شویم که پیچیده‌تر از چیزی هستیم که فکرش را می‌کنیم.

حالا همه‌ی ما پسا‌فرویدی هستیم. ما معتقدیم که احساسات، بخش انتقادی چیزی است که فرد را بر می‌انگیزاند. حالا دیگر تمام بحث‌های مبتنی بر نژاد‌پرستی بی‌اعتبار شده‌اند.


آلبرت انیشتین

نظریه نسبیت

در گفت و گو با پروفسور برایان کاکس

نظریه‌ی انیشتین به طور کل جهان را تغییر داد. شاید در نگاه اول به چشم نیاید اما نسبیت، نظریه بسیار محکمی است. نظریه نسبیت می‌گوید همچنان که چیزی به نام زمان جهانی وجود ندارد و اگر در یک جای مشخص صدای تیک تیک ساعت را بشنوید، صدای تیک تیک در مکانی دیگر، سرعتی متفاوت دارد؛ بنابراین همه چیز غیرقطعی و مبهم است.

و البته این نظریه بنیاد همه‌ی نظریه‌های مدرنی است که درباره‌ی عملکرد جهان ارایه شده است: مغناطیس، تراشه‌های سیلیکونی، ترانزیستورها و... همه نظریه‌هایی است که بر پایه‌ی نظریه‌ی نسبیت مطرح شده‌اند.

بدون نسبیت، ما نمی‌توانیم نگاه مدرنی‌ به جهانی که هم اکنون در آن زندگی می‌کنیم، داشته باشیم. برای مثال، سیستم جی پی اس (جهت‌یاب ماهواره‌ای) بسیار شگفت‌انگیز است، چون بر اساس اندازه‌گیری تاخیر زمانی بین حرکت ماشین شما و حرکت ماهواره‌ها برمدار خود، عمل می‌کند.


تیم برنرزلی

وب جهان‌گستر

در گفت و گو با پروفسور جان ناوتون، استاد دانشگاه اوپن

در کمتر از دو دهه، فضای جهانی اینترنت از صفر به صدها و بلیون صفحه (هیچ‌کس نمی‌داند چقدر!) رسید و به هر فردی امکان داد که ناشر یا گوینده باشد. فضای جهانی اینترنت، موزه‌ی لوور را به لپ‌تاپ‌های شما آورد و حفظ رازها و چیزهای محرمانه را بسیار بسیار دشوار ساخت.

تیم برنرزلی، کسی که در سال‌های ۱۹۸۹-۹۰ به تنهایی فضای جهانی اینترنت را خلق کرد، گوتنبرگ زمان ماست. گوتنبرگ دستگاه چاپ با حروف متحرک را در سال ۱۴۵۵ اختراع کرد و به اصلاح‌طلبی دینی کمک کرد، اتوریته‌ی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد و امکان پیشرفت علوم مدرن را فراهم ساخت و جهان را شکل داد.

وب، فضا و دستاوردی مثال‌زدنی است. تلاش برای برآورد اهمیت بلند مدت ‌وب مثل تلاش برای پیش‌بینی تاثیر اختراع دستگاه چاپ است. کافی‌ست ۳۰۰ سال به عقب برگردیم تا اهمیت این دو را درک کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 21:43  توسط داوود آموسنی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 11:3  توسط داوود آموسنی  |